|
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
|
به چشمای خودت قسم...
دیگه بهت نمی رسم!!!

عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد...

چی شده اون همه احساس ،اینو هرگز نمی دونم
دیگه بسمه شکستن ،نمی خوام عاشق بمونم...

یه روز میای سراغم...
که خیـــلی وقتـــــه رفتــــــــم!!!

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیرو صحبت جانانه ام ببخش یارا
کز جان شکیب هست و جانان شکیب نیست
گمگشته ی دیار محبت کجا رود؟؟؟
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد!!!
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست...

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری...



وقتی حرفامو می خوردم
داشتم از عشقت می مردم
وقتی لبهامو می دوختم
توی آتیشت می سوختم
وقتی بودم سرد و ساکت
داشت دلم می شد هلاکت
سوختم اما به تو نگفتم
خواستم از چشمات نیفتم...
خواستم از چشمات نیفتم...
خواستم از چشمات نیفتم...