تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...

ای کاش با تو می موندم

ای کاش از تو می خوندم

ای کاش لحظه هام بوی تو رو داشت

عشقت عشق دنیامه

عشقت شوق فردامه

عشقت ای کاش غم توی قلبم نمی ذاشت

برگرد با تو می مونم

برگرد از تو می خونم

ای کاش اون نگات تنهام نمی ذاشت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/30ساعت 15:49  توسط مسافر  | 

 

 من که دلگير طعنه هاي سنگم 

 من که فرياد سکوتم به آسمان رسيده

 در جستجوي اشک چرا روانه ي آسمان شوم

 من که به دل نزديک ترم چرا پل تنهايي ام را بشکنم

حيف از اين سکوت نيست

  در جستجوي هياهو چرا؟

 چرا همدم صخره شوم 

 چرا به سنگ بگويم که چنينم و چنانم ؟

که سنگ بشکند و رودخانه ببيند و رازم بر ملا شود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/14ساعت 10:2  توسط مسافر  | 

سالهايي كه در اندوه فراق تو گذشت ،

 آه ، مي داني كه چگونه به منِ خسته گذشت ؟

من كه در روح تو آواره شدم ، از تن خويش گذشتم ، در تو مهتاب شب تار شدم .

خيره بر آينه ي چشم تو گشتم ؛

 از دل خسته و باراني خويش ، غافل و بي حوصله گشتم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/12ساعت 16:52  توسط مسافر  | 

 

چون شمع شدم آبت !!!

  ولی هیچ نگفتم...

ماندم توی این غربت تلخ پای پیاده...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/12ساعت 16:45  توسط مسافر  | 

 

 

گیرم بازم بیای و از عاشقی بخونی                      گیرم تا دنیا دنیاس بخوای پیشم بمو نی
روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود                  منو به کی فروختی ، اون از ما بهترون بود ؟
میای بیا ولی حیف ،حیف دیگه خیلی دیره            حالا که خاطراتت یکی یکی می میره
کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم                 میگم بازم بدونی منم خدایی دارم
برگشتی اما انگار تو باختی توی بازی                   غرورتم شکستن به چیت داری می نازی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/07ساعت 10:50  توسط مسافر  | 

 

 

منم و حسرت با تو ما شدن

تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاس ، مگه نه ؟

اول دو راهی آشنا شدن ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/07ساعت 10:37  توسط مسافر  | 

 

 

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

 

 خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

 

 خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...

 

 خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

 

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

 

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/04ساعت 16:41  توسط مسافر  | 

 

چرا همیشه اونهایی که باید بفهمن، نمیفهمن...

                                          چرا ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/03ساعت 11:38  توسط مسافر  |