تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
 

 

در نظر آنان که پرواز را نمی فهمند،

هر چقدر که اوج بگیری...

کوچکتر می شوی!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 11:57  توسط مسافر  | 

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

 لحظه های بی تو بودن، می گذره ،اما به سختی

 دل تنها  و  غریبم داره این گوشه می میره

 ولی  حتی  وقت مردن  باز  سراغتو می گیره ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 20:8  توسط مسافر  | 

بدترین درد این نیست که..................... عشقت بمیره 

بدترین درد این نیست که.....................به اونی که دوستش داری نرسی 

بدترین درد این نیست که.....................عشقت بهت نارو بزنه 

بدترین درد اینه که..............................یکی رو دوست داشته باشی و اون ندونه ! 

  

خدا حافظ خوشگلم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/19ساعت 13:27  توسط مسافر  | 

 

 

عشق تو این روزا داره بد جوری پیرم می کنه

از خودم و خاطره هام ، از همه سیرم می کنه

هر جا که چشم وا می کنم فقط تو تو نگاهمی

وقتی که از عشق می خونم .... تو توی آهمی!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/14ساعت 12:53  توسط مسافر  | 

 

 

 

بازم از تو می نویسم ...

بازم از تو می نویسم روی گلبرگ شقایق

بازم از تو می نویسم از تو و این دل عاشق

از گذشت این دقایق...

نفس تلخ جدایی منو چشم براه نشونده

غم لحظه های بی تو جونو به لبم رسونده

دیگه طاقتی نمونده ، این دلو بد جور شکونده

بازم از تو می نویسم...

      بازم از تو می نویسم...

                   بازم از تو می نویسم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:55  توسط مسافر  | 

 

می گن دنیاست حیرونه

           

                       می گم نه ...

             

                                 دل پریشونه !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/04ساعت 14:46  توسط مسافر  | 

زندگی یک آونگ است بین

آه، حسرت و تبسم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 16:31  توسط مسافر  | 

 

 

 

خوابیدی رو بال موجا،کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم براهت

دنبالت دارم می گردم اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کرد یه غروب توی جوونی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 16:23  توسط مسافر  | 

 

خزونم داره میره ،نموند برگی رو درختا

من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

دیگه بارون نمی باره ، توی جاده پر برفه

به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته...

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 14:50  توسط مسافر  |