تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...

 

می دونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داره واسه تو گریهء دردم

می گذری از من و می ری اما باز من بر می گردم

می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم

پیش همهء بدی هات چجوری بازم صبورم

می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم

دور میشی منو نبینی باز سراغتو می گیرم

می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم

وقتی نیستی هم یه جور با خیالت راضی می شم

می دونی واسه چی از تو بد می بینم و می خندم

تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو می بندم

چاره ای جز این ندارم  آخه خون شدی تو رگهام

می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی

من چجوری تو رو خواستم تو چجور ازم گذشتی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 12:33  توسط مسافر  | 

وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه



وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......



وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي



وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن..



وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....



وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...



وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه



وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي



ووقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد



چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه



خدايا به دادم برس...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 18:5  توسط مسافر  | 

 

 

 

می شکنم بی تو و نیستی...

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/21ساعت 10:53  توسط مسافر  | 

رفتم که نباشم سر راهت

رفتم که نبينم روی ماهت

رفتم غم تنهايی کشيدم

اما همه جا خواب تو ديدم

اين فاصله ها چاره نبوده

هر جا يه نشونی از تو بوده

رفتم....

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/21ساعت 10:45  توسط مسافر  | 

 

 

 

بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم  از  کوی تو نیک ،عقب سر نگران

وا  گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

 تو بمان و دگران ، وای به حال دگران...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/19ساعت 11:11  توسط مسافر  | 

 

 

 

دوریــت عجـــب غــــروبیه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/12ساعت 11:3  توسط مسافر  | 

 

 

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

هزار شاکی خودش داره

خودش گیره ، گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشه این دل

جدا از این ضوابط باشه این دل

که تنها تر نشه تنهایی ما 

از این بدتر نشه رسوایی ما

سکوتم از رضایت نیست ...

دلم اهل شکایت نیست ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 12:36  توسط مسافر  | 

 

 

باز عشقت خیمه زد رو خونم

                     باز یادت آتیش زد به آشیونم

                                           باز بی تو باید تنها بمونم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 12:23  توسط مسافر  | 

بی تو از آخر قصه ها می ترسم...

باور کن هنوزم می شه به پاکی قصه های مادر بزرگ هجرت کرد

تو بخوای،هنوزم میشه به کوچه پاک پروانه برگشت

بارون که بباره،همون کوچه کوتاه بی کبوتر کفاف تکامل تموم ترانه ها رو می ده

بیا،بیا و لحضه ای کنار فانوس نفس های من آروم بگیر

بیا و امشب رو بی واسطه سکسکه های گریه،کنارم باش

مگه چی می شه یک بار بی پوشش پرده بارون تماشات کنم ...

                                   چی می شه؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت 13:2  توسط مسافر  | 

خیلی وقته که دلم بهونه کرده

غم عالم کنج قلبم لونه کرده

خیلی وقته که دیگه دل تو دلم نیست

عشق کربلات منو دیوونه کرده...

 

بین همه عشقای دنیا...   عشق است اباالفضل

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02ساعت 12:25  توسط مسافر  |