|
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
|
می دونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
می دونم که خنده داره واسه تو گریهء دردم
می گذری از من و می ری اما باز من بر می گردم
می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همهء بدی هات چجوری بازم صبورم
می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو می گیرم
می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم
وقتی نیستی هم یه جور با خیالت راضی می شم
می دونی واسه چی از تو بد می بینم و می خندم
تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو می بندم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چجوری تو رو خواستم تو چجور ازم گذشتی...

می شکنم بی تو و نیستی...

رفتم که نباشم سر راهت
رفتم که نبينم روی ماهت
رفتم غم تنهايی کشيدم
اما همه جا خواب تو ديدم
اين فاصله ها چاره نبوده
هر جا يه نشونی از تو بوده
رفتم....
بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو نیک ،عقب سر نگران
وا گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران ، وای به حال دگران...
دوریــت عجـــب غــــروبیه...

سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیره ، گرفتاره
همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل
که تنها تر نشه تنهایی ما
از این بدتر نشه رسوایی ما
سکوتم از رضایت نیست ...
دلم اهل شکایت نیست ...

باز عشقت خیمه زد رو خونم
باز یادت آتیش زد به آشیونم
باز بی تو باید تنها بمونم...

بی تو از آخر قصه ها می ترسم...
باور کن هنوزم می شه به پاکی قصه های مادر بزرگ هجرت کرد
تو بخوای،هنوزم میشه به کوچه پاک پروانه برگشت
بارون که بباره،همون کوچه کوتاه بی کبوتر کفاف تکامل تموم ترانه ها رو می ده
بیا،بیا و لحضه ای کنار فانوس نفس های من آروم بگیر
بیا و امشب رو بی واسطه سکسکه های گریه،کنارم باش
مگه چی می شه یک بار بی پوشش پرده بارون تماشات کنم ...
چی می شه؟؟؟
خیلی وقته که دلم بهونه کرده
غم عالم کنج قلبم لونه کرده
خیلی وقته که دیگه دل تو دلم نیست
عشق کربلات منو دیوونه کرده...
بین همه عشقای دنیا... عشق است اباالفضل