|
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
|

واست گریهء من دیگه بی امونه
دل از درد عشقت یه دریای خونه
خدا شاهدم بود که دل داده بودم
منی که به عشق تو وایساده بودم...

مبارک باشه ...
همین!!!
تمام شب ها با خیال تو در کوچه باغ خاطرات پرسه میزنم
خسته می شوم از سکوت تکراری
شب های بی حوصلگی....
خسته می شوم از شکستن آینه وجود
زیر آوار انتظار
من مرگ را در لحظه لحظه نبودنت تجربه کرده ام


وقتی کار از کار گذشت،
دیگه چه فایده ای داره...
توی فالت بیاد : (( یوسف گمگشته باز آید...))
دیگه چه فایده ای داره؟؟؟

دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی
از دلم نمیری عمرم ، نفسامی که هنوزی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم، اینو، به خدا گفتم به سختی...

بد جور دلم تنگه واست...
بدجور!!!