|
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
|

داشتم فراموشش می کردم اما باز دوباره دیدمش تو غم ها غوطه ور شدم چرا؟؟؟
داشتم فراموشش می کردم اما تا صداش رسید به گوش من شکستم بی صدا...
چرا؟؟؟

خود را به دست باد می سپارم،
می خواهم کاخ آرزوهایم را که از تو در قلبم ساخته ام
به باد نشان دهم تا ویرانش کند.
می خواهم همهء نشانه هایی را که برایم نویدی از با تو بودن بود را بسوزانم...
آتش و باد همکاران خوبی اند اما،نمی دانم چرا این کاخ اینقدر محکم است
که حتی زلزله هم حریفش نمی شود!!!
پس خود را به دست تقدیر می سپارم تا شا ید او حکمی برایت صادر کند...
آن زمان که بارش بی وقفهء درد
سقف کوتاه دلت را خم کرد...
بی گمان می فهمی ، ۵ وارونه چه معنی دارد!!!

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی؟؟؟
چجوری می تونم؟!!!