تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...

 

 

داشتم فراموشش می کردم اما باز دوباره دیدمش تو غم ها غوطه ور شدم چرا؟؟؟

داشتم فراموشش  می کردم اما تا صداش رسید به گوش من شکستم بی صدا...

چرا؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/23ساعت 13:55  توسط مسافر  | 

 

خود را به دست باد می سپارم،

می خواهم کاخ آرزوهایم را که از تو در قلبم ساخته ام

به باد نشان دهم تا ویرانش کند.

می خواهم همهء نشانه هایی را که برایم نویدی از با تو بودن بود را بسوزانم...

آتش و باد همکاران خوبی اند اما،نمی دانم چرا این کاخ اینقدر محکم است

که حتی زلزله هم حریفش نمی شود!!!

پس خود را به دست تقدیر می سپارم تا شا ید او حکمی برایت صادر کند...

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 17:51  توسط مسافر  | 

 

 

 

 

آن زمان که بارش بی وقفهء درد

 

    سقف کوتاه دلت را خم کرد...

 

         بی گمان می فهمی ، ۵ وارونه چه معنی دارد!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 12:47  توسط مسافر  | 

 

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی؟؟؟

                             

                                   چجوری می تونم؟!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/04ساعت 11:56  توسط مسافر  |