تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...

 

امشب می خواهم از نم چشمهایم بنویسم

از خزان قلبم، از دل شکسته ام...

می خواهم عاشقانه بنویسم،

نه از عشق، از انتظار

از تو که هرگز ما نشدیم

و دلم گرفته...

بی تو و بی نگاهت که هرگز عشق را نگین اشکهایم نخواندند،

این اشک ها بغض نشکفته حسرت را باور داشتند

و تو هرگز آنها را نفهمیدی!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 17:44  توسط مسافر  |