|
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
|
ای کاش غم ها نبود و من در سرودن شعر فقط لبریز ازاحساس شادی و شعف بودم.
ای کاش تو در کنارم بودی تا همیشه برایت زمزمه ی دوست داشتن سر دهم.
ای کاش فاصله نبود تا بعد مسافت را احساس نکنم.
ای کاش خستگی نبود تا چشمان زیبایت را خسته نبینم.
ای کاش احساس من اجازه می داد تا فریاد بزنم که دیوانه وار
دوستت دارم
ای کاش میدانستی که برای من لحظه ها بی تو قرن میگذرد و من الان چندین قرن پیر شده ام.
ای کاش به سوی من آیی تا آرزوی ای کاش هایم تمام شود

تمام شب ها با خیال تو در کوچه باغ خاطرات پرسه میزنم
خسته می شوم از سکوت تکراری
شب های بی حوصلگی....
خسته می شوم از شکستن آینه وجود
زیر آوار انتظار
من مرگ را در لحظه لحظه نبودنت تجربه کرده ام
