تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته - نیامدی ، رفتم...
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...

 

وقتی دیگه حوصله هیشکی رو نداری،

وقتی دیگه نوشتن هم آرومت نمیکنه،

 وقتی بزرگتریت آرزوت مرگ بشه،

وقتی یاد گذشته داغونت می کنه،

وقتی با هر ترانه غمگینی اشکات جاری می شه،

وقتی دیگه حرفی واسه گفتن نداشته باشی،

وقتی...

چی کار باید کرد؟؟؟

نمیدونم ، شاید باید دیگه نبود!

نرسیدی مسافر، نرسیدی...

همون بهتر که نباشی...

 

 

 تو بدون تا آخر عمر ، از دلم نمیری هرگز

نمی خوام که سخت بگیری، خیلی ساده:

           خداحافظ!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/25ساعت 12:6  توسط مسافر  |