تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته - کاخ
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
 

خود را به دست باد می سپارم،

می خواهم کاخ آرزوهایم را که از تو در قلبم ساخته ام

به باد نشان دهم تا ویرانش کند.

می خواهم همهء نشانه هایی را که برایم نویدی از با تو بودن بود را بسوزانم...

آتش و باد همکاران خوبی اند اما،نمی دانم چرا این کاخ اینقدر محکم است

که حتی زلزله هم حریفش نمی شود!!!

پس خود را به دست تقدیر می سپارم تا شا ید او حکمی برایت صادر کند...

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 17:51  توسط مسافر  |