تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته - چرا؟؟؟
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...

 

 

داشتم فراموشش می کردم اما باز دوباره دیدمش تو غم ها غوطه ور شدم چرا؟؟؟

داشتم فراموشش  می کردم اما تا صداش رسید به گوش من شکستم بی صدا...

چرا؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/23ساعت 13:55  توسط مسافر  |