داشتم فراموشش می کردم اما باز دوباره دیدمش تو غم ها غوطه ور شدم چرا؟؟؟
داشتم فراموشش می کردم اما تا صداش رسید به گوش من شکستم بی صدا...
چرا؟؟؟
+
نوشته شده در یکشنبه 1386/02/23ساعت 13:55 توسط مسافر
|
می گویند متولد 5 فروردین 1365 عاشق گل سرخ و رنگ سرخ شیفته ی راه رفتن زیر باران البته بدون چتر محکوم به زنده ماندن است نه زندگی آرزو هایی دارد که مثل تمشک هایی که پشت بوته هاو دور از نور مانده اند کال اند تنهاست مثل کوههایی که به قول قدیمی ها به هم نمی رسند. کجایند آن قدیمی های مهربان که ببینند آدمهاهم مثل کوهها به هم نمی رسند شمالی ترین نقطه دلش مال کسی است که هرگز دوستش نداشت وندارد سبدی دارد پر از خالی و پنجره ای که رو به هیچ کس باز نمی شود هر وقت به آرزویتان رسیدید برایش دعا کنید...