تبليغاتX
( ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازی )

(به چشمانت که چشمانم به چشمانت گرفتار است)

مسافر خسته - خیال تو
زندگی رسم خوشایندی نیست ، زندگی اجبار است ، لاجرم باید زیست...
 

شبی با خیال تو همخونه شد دل

نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

نبودی ندیدی پریشونی هامو

فقط باد و بارون شنیدن صدامو

غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد

دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 12:0  توسط مسافر  |